رضا قليخان هدايت
1498
مجمع الفصحاء ( فارسي )
حمايل بر آن سرو زنار گيسو * مسلسل بر آن ماه زلف چليپا مرا گفت كاى با جنون جفت و همسر * مرا گفت كى از خرد فرد و يكتا تو دلبسته بر خلوت و من به بستان * تو سرخوش بتنهايى و من به تنها به درماندگى كى برآيى ز حسرت * به بيچارگى چون بيابى تمنا كس از پارگين كى خورد آب شيرين * كس از انگبين چون كند دفع صفرا نشاط از گلستان همىجست بايد * كه آنجا مهيا است عيش مهنا مر او را به سر دستافشان صنمسان * من او را به پا سجده بر راهبآسا به پاسخ سرودم كه اى در نكويى * به رشك از تو غلمان به شرم از تو حورا چه بس سختگفتارى و سستپيمان * چه بسيار خشمى و اندك مدارا نه رسم مسلمانيست اينكه زينسان * انوشه مرا حجت آرى انوشا برو جامه در نيل ماتم فروكن * هم از چهره گلگونهء عيش بزدا به ما تاختن آور و خيل ماتم * به ماه محرم پس از عيد اضحى چه ماتم ز شاهى كه گفتى پيمبر * كه ما خود از وييم و اويست از ما حسين مهر سيم به چرخ ولايت * مهين سبط احمد گزين پور زهرا به دو احتياج فقير و توانگر * به دو افتخار ضعيف و توانا رواقش مطاف خردمند و جاهل * جنابش پناه مسلمان و ترسا به در حضرتش را شرف جسته گردون * به بر حاجبش را كمر بسته جوزا گذر پرچم قدر او را به كيوان * مكان قبه چتر او را به عوا خداى جهان را ولى است و حجت * خدا بندگان را اميرست و ملكا هم از پاى قدرش شرف جسته گردون * هم از دست جودش عطا برده دريا كه چرخ شرف راست سيار و ثابت * كه بحر كرم راست اركان و اجزا سر از مقدمش چون كشد خاك اسفل * دم از رفعتش كى زند چرخ اعلا كه در پاى قدرش بنايى است ويران * كه در دست حكمش اسيريست دروا ازو تا ندر خواست همت سليميان * ازو تا نپذيرفت رخصت مسيحا نبد در كف راد آن حكم خاتم * نشد از دم پاك اين مرده احيا